X
تبلیغات
مدیون حسینم. مجنون اباالفضل. محزون زینب

◥ بهــــانه ای برای لعن ◣
◄ به بهانه ایام فاطمیه،مقدسات اهل سنت را لعن نکنیم.◄

                          ▬◄امام رضا علیه السلام فرمودند:

┘◄خدا رحمت کند آن بنده ای را که ما را نزد مردم [اهل سنت] محبوب گرداند و منفور آنها نکند. به خدا قسم اگر محاسن کلام ما را روایت می کردند ارجمندتر بودند و هیچ کس نمی توانست به آنها هیچ نسبتی بدهد.
(الکافی ج 8 ص 229 حدیث 293)

  ▬◄حضرت آیت الله امام خامنه ای :
┘◄هرگونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود 【 شرعاً حرام اکید 】است.
▬◄حضرت آیت الله بهجت :

┘◄چه بسا ... این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در اینصورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود.

▬◄آیت‌الله مکارم شیرازی :

┘◄اولاً: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایام مخصوص در منابع معتبر نداریم. و ثانیاً بر فرض چنین چیزی باشد که نیست مخالف کتاب و سنت است و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست هم چنین سخنان رکیک و کارهای زشت دیگر. و ثالثاً: تولّی و تبرّی راه‌های صحیحی دارد نه این راه‌های خلاف.

▬◄آیت‌الله نوری همدانی :
┘◄چیزی به عنوان رفع قلم در روز به خصوصی نداریم و مسلمانان باید از تفرقه بپرهیزند و از هر چیزی که موجب وهن مذهب می باشد جداً اجتناب نمایند
 

▬◄نظر آیت الله وحید درباره لعن:

┘◄حضرت آیت‌الله شیخ "حسین وحید خراسانی" در درس خارج فقه، بی‌احترامی به خلفای اهل سنت را مردود دانست و از شاگردان خود خواست از این گونه اعمال خودداری کنند.

گفتنی است که در حاشیه برگزاری درس خارج فقه حضرت آیت‌الله وحید خراسانی، ایشان با نهی از بی‌احترامی به خلیفه دوم اهل سنت، از شاگردان خود خواست همانند گذشته، از توهین به خلفای اهل سنت پرهیز کنند.

▬◄تـــذکـــر :
شمایی که عکس و تذکر بقیه الله لقلقه زبانت است،شمایی که دعای فرج از زبانت نمی افتد و گناه را سیلی بر صورت حجت ابن الحسن علیه السلام میدانی،معنای【 شرعاً حرام اکید 】میفهمی؟معنای شرکت در قتل شیعیان مومن در بلاد دیگر را میفهمی؟؟ معنای تجاوز به ناموسشان و خریدو فروششان را میفهمی؟
این چه غلط بزرگیست؟ما کثیفتریم که دانسته در این امر شرکت میکنیم،یا آتش زنندگان در خانه اهل البیت؟آنها که دم از محبت نمیزدند،ما میزنیم! ! !
خجالت نمیکشید؟باید حتما قیامت بشود تا مطمئن شویم در قتل چند شیعه دخیل هستیم؟



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 10:20 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

                                مــن چه می دانم مستجاب الدعوه بودن
                                     و دعای "اللهم عجل وفاتی" را
                              چه می دانم "حوراء الانسیه " و سیلی را
                                چه می دانم پاره تن رسول و در و دیوار
                                  چه می دانم سپر شدن یعنی چه ،
                          ولی چه زیباست علی و زهرا بودن که یکی
          سپرش را می فروشد برای زندگی و دیگری سپر میشود برای زندگی
                                نمیدانم... نمیدانم... نمیدانم تـــو را...


تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 10:13 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

از جمله اتهامات اهل سنت به شیعیان در خصوص تصمیم امام حسین است .آنان می گویند رها نمودن در وسط کار خلاف شرع است .چرا امام حسین روز عرفه و قبل از عید قربان مکه را ترک گفت؟

 یكی از سوالاتی كه شاید به ذهن خیلی ها خطور كند،مربوط به خارج شدن آن حضرت از مكه مكرمه روز هشتم ذی الحجة،درست روزی كه حاجیان بیت الله الحرام،آماده انجام مناسك حج می شوند،می باشد.واین سوالی است كه خیلی ها می پرسند كه چرا امام حیسن-علیه السلام- صبر نكردند تا حج خود را تمام كرده،سپس از مكه خارج شوند،چه عاملی سبب شد تا آن حضرت حج خود را رها كرده و از مكه خارج شدند.در اینجا به دلایل این امر خواهیم پرداخت.

قبل از آنكه به تحلیل تاریخى این پرسش بپردازیم، باید این نكته را متذكر شویم كه از دیدگاه فقهى، این سخن مشهور كه امام حسین (ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستى است زیرا امام (ع) در روز هشتم ذى حجه «یوم الترویه» از مكّه خارج شد. در حالى‏كه اعمال حجّ- كه با احرام در مكّه و وقوف در عرفات شروع مى‏شود- از شب نهم ذى حجه آغاز مى‏شود. بنابراین، امام (ع) اصولًا وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد..

 مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مكّه، عمره مفرده انجام داده و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مكّه و احتمالًا در فاصله‏هاى مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره كرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناى ورود در اعمال حجّ نمى‏شود. در برخى از روایات تنها از انجام عمره مفرده از سوى امام (ع) سخن به میان آمده است.

از نقطه نظر تاریخى بالاخره این پرسش باقى است كه با وجود آنكه یكى از علل انتخاب مكّه، داشتن فرصت مناسب براى تبلیغ دیدگاه خود بود چرا در این شرایط زمانى ویژه- كه اوج حضور حاجیان از سرتاسر نقاط مختلف در مكّه، عرفات و منا است و بهترین فرصت تبلیغى براى آن حضرت فراهم آمده است- نابهنگام و به صورت ناگهانى مكّه را ترك كرد؟

 به طور خلاصه مى‏توانیم علل این تصمیم ناگهانى را چنین ذكر كنیم:

۱- احتمال خطر جانى

از برخى عبارات امام حسین (ع)- كه در مقابل دیدگاه شخصیت‏هاى مختلفى كه با بیرون رفتن آن حضرت از مكّه و حركت به سوى كوفه مخالف بودند، ابراز شده- چنین بر مى‏آید كه امام (ع) ماندن بیشتر در مكّه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود مى‏دانست چنان‏كه در جواب ابن عباس مى‏فرماید: «كشته شدن در مكانى دیگر براى من دوست داشتنى‏تر از كشته شدن در مكّه است».

در پاسخ عبداللَّه بن زبیر نیز فرمود: «به خداوند سوگند اگر یك وجب خارج از مكّه كشته شوم، براى من دوست داشتنى‏تر است تا آنكه به اندازه یك وجب در داخل مكّه كشته شوم. به خداوند سوگند اگر من به لانه‏اى از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند كشید تا آنچه را از من مى‏خواهند، به دست آورند». امام (ع) در برخورد با برادر خود محمد حنفیه، به صراحت سخن از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهى نسبت به جان خود سخن به میان آورد. بالاخره در بعضى از متون به صراحت سخن از این مطلب به میان آمده كه یزید، عده‏اى را همراه با سلاح‏هاى فراوان براى ترور امام حسین (ع) در مكّه فرستاده بود.

۲-شكسته نشدن حرمت حرم

در ادامه برخى از عبارات پیش گفته، تذكّر این نكته از سوى امام حسین (ع) وجود داشت كه نمى‏خواهد حرمت حرم امن الهى، با ریخته شدن خون او در آن شكسته شود گرچه در این میان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنایتكاران اموى باشد.

آن حضرت این مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبیر و به گونه تعریض‏آمیز نسبت به او- كه بعدها در مكّه موضع گرفته و لشكریان یزید حرمت حرم را خواهند شكست- به صراحت بیان مى‏دارد. ایشان در جواب ابن زبیر مى‏فرماید:

«انّ ابى حدثنى ان لها كبشاً به تستحلّ حرمتها فما احبّ ان اكون انا ذالك الكبش»(7) «پدرم على (ع) «براى من نقل كرد كه در مكّه قوچى است كه به وسیله آن حرمت شهر شكسته مى‏شود و من دوست ندارم كه مصداق آن قوچ باشم».

التماس دعای کربلا دارم.یاحسین



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 7:45 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»


حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است
یعنی در تاریکی فتنه ها و سختی های روزگار و ظلمت دام های شیطانی ،حسین چراغ هدایت و راهنمای انسان به سوی نور و روشنایی است که باید پشت سر آن حرکت کرد تا به سر منزل مقصود رهنمون شد . جلو افتادن از چراغ هدایت و عقب ماندن از آن باعث هلاکت است .

رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند :« مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ‏» بحار الأنوار ‏23،ص:124

چنانکه کشتی حضرت نوح مایه نجات بشریت شد ، هرکسی که بخواهد از غرق شدن در دریای متلاطم دنیا و آلودگی هایش نجات پیدا کند باید سوار کشتی نجات امام حسین شود هر کس سوار بر این کشتی نشود در امواج دریای متلاطم حوادث و ناملایمات روزگار غرق خواهدشد « من تخلف عنها هلک»

تنها راه نجات سوار شدن بر کشتی اهل بیت علیهم السلام و تمسک به این ریسمان محکم الهی در کنار تمسک به قرآن می باشد .

همان راهی که رسول خدا برای ما ترسیم کردند و فرمودند:«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ »ْ (ارشاد شیخ مفید،ج1،ص233)



این همان صراط مستقیم است راه کسانی که خداوند به آنها نعمت هدایت داده و آنها را به سبب پیروی از قرآن و عترت از گمراهی نجات داده است .

امام حسین علیه السلام که مظهر رحمت واسعه خداوند متعال هستند با ایثار جان و مال و هستی خویش توانستند صراط حق را از کجراهه های انحراف و گمراهی برای همه روشن کنند تا مردم طوفان زده را بر کشتی نورانی امامت به سوی حق سوق دهند.

غير از مقام امامت آن حجت الهى، در شيوه زندگى ،الهام بخش راه و رسم جهاد و شهادت، و راهنماى بشر و عزت‏بخش است و هر كس به ولاى او چنگ زند، از امواج بى‏دينى و ذلت نجات يافته به ساحل عزت و كرامت ميرسد. چراغ حسين در شب تاريك تاريخ، همواره درخشان بوده و «راه» را نشان داده است.
http://www.askdin.com/

التماس دعای کربلا دارم.یاحسین



تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند 1392 | 12:43 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

مسألۀ قیام امام حسین در رابطه بایک ملت تحت ستم بوده که آن ملت خواستار یک قیام بر علیه ظلم وستم بود تا شاید بتوان حکومتی اسلامی را جایگزین ظلم وستم نمود ولی متأسفانه آن مردم به قول خود وفا ننموده و افرادی که به قول خود ثابت مانده بودند قبل از رسیدن امام حسین به کوفه به واسطۀ حکومت وقت دستگیر و روانه زندان می شوند که از آن جمله مختار ثقفی و عدۀ کثیری از بزرگان شیعه عراق بوده اند ولذا اکثر افرادی که نتوانسته بودند امام را یاری نمایند پس از شهادت وی بر علیه نظام حاکم قیام کرده تا شاید بتوان نظام حاکم را برانداخته وپس از آن به خون خواهی امام حسین ویاران او بپردازند واینکه این کار هم کفاره ای باشد برای گناهان خود ومقدمه ای برای در خواست از امام زین العابدین که او پس از شهادت پدر به قیام بر علیه بنی امیه اقدام نماید چون که برندازی یک نظام طبق قانون اسلام باید در خواست او از طرف خود ملت شده باشد تا بتواند امام سجاد به آن درخواست جواب مثبت بدهد ولی بسی روشن است که امام زین العابدین که مرد الهی است وگذشت وعفو ورحمت وانسانیت سراسر وجود او را به همراه دارد هیچ گاه نمی آید با حکومت بنی امیه بجنگد تا بتواند پس از آن به خون خواهی پدرخویش قاتلان را به جزای اعمال خود برساند زیرا که مردان الاهی هیچ گاه برای مسایل شخصی گام بر نمی دارند.

http://alkhaghani.org

التماس دعای کربلا دارم.یاحسین



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 7:32 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

پاسخ به شبهه عقلی اولین اربعین

اربعین حسینی


عمده ترین اشکالی که در مورد اربعین اول مطرح است مسأله عقل ناپذیری آن است. عده زیادی بر این باورند که آمدن کاروان اهل بیت علیهم السلام از شام به کربلا در همان اربعین اول (چهل روز پس از عاشورا) امریست که عقل آن را نمی پذیرد. از این رو با تعابیری گوناگون منکر آن شدند.


عبارت شهید مطهری (ره) در این خصوص می فرماید: «هیچ دلیل عقلی هم این را تایید نمی‏كند.» (حماسه حسینی1/30)و مرحوم میرزا حسین نوری صاحب مستدرك الوسائل نیز در كتاب‏ لؤلؤ و مرجان، ص151 در انکار این قضیه می نویسد: «اگر عاقل تأمل كند، با در نظر گرفتن كم‏ترین ایام توقف در راه، از كربلا به كوفه و از آن جا به شام، مدّت چهل روز را ممتنع خواهد شمُرد.»

در این شبهه برآنیم تا با استفاده از تاریخهای قابل اطمینانی که به دست ما رسیده است و یک سری محاسبات ساده ریاضی ثابت کنیم که اربعین اول نه تنها هیچ تعارضی با عقل ندارد؛ بلکه هر عقل سلیمی به راحتی آن را می پذیرد.

محاسبه اول (بر اساس گزارش های تاریخ)

تاریخ خروج از کوفه

حضرت زینب علیهاالسلام و كوفه

محدث خیابانی(ره) می گوید: «از تذکره الخواص و قمقام مستفاد می شود که روز پانزدهم، رؤوس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند.» (تحقیق اربعین/‏260)

شیخ مفید (ره) در مورد خروج اهل بیت علیهم السلام از کوفه چنین شرح می دهد:

«روز دوازدهم یا سیزدهم ابن زیاد سر مطهر امام علیه السلام را به وسیله زحر بن قیس برای یزید به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم یا پانزدهم اهل بیت علیه السلام را روانه شام کرد و کاروان اهل بیت علیهم السلام به کسانی که سرها را می بردند، رسیدند.» (الارشاد/‏261)

 تاریخ ورود به شام

ورود سرهای مطهر به شام، در روز اول صفر بین مورخین و اهل حدیث معروف و مشهور است و در این مورد تاریخ دیگری نقل نشده است. و بسیاری عید دانستن اول صفر سال 61 هجری توسط بنی امیه را نقل کرده و علتش را همین امر دانسته اند.محاسبه: آنچه از این دو تاریخ به دست می آید این است که کاروان اهل بیت علیهم السلام فاصله کوفه تا شام را در مدت زمانی بین 11 تا حداکثر 15 روزه طی کردند.

مدت اقامت در شام

ابن کثیر می گوید: «اهل تحقیق گفته اند: بیشتر از یک هفته یا هشت روز، اقامت اهل بیت علیهم السلام در شام نبود.» (البدایه و النهایه 8/198)در مقتل ابی مخنف نیز عباراتی با همین مضامین وجود دارد.

تاریخ خروج از شام

با ملاحظه تاریخ ورود و مدت اقامت اهل بیت علیهم السلام در شام تاریخ خروج ایشان همان خواهد شد که مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل می کند.ایشان می گوید: «روز هشتم، یزید، اهل بیت علیهم السلام را روانه کرد.» (نفس المهموم/‏463)

نامه دوم امام حسین علیه السلام به مردم كوفـه

نتیجه محاسبه اول:

اگر همان زمان رفت حدودی را به این تاریخ اضافه کنیم می بینیم که عدد و رقمی مطابق یا نزدیک به همان بیستم مشهور و اربعین اول به دست می آید و اختلاف دو سه روز در یک رخدادی مربوط به هزار و اندی سال پیش آن هم با نقل های نزدیک به هم چیزی نیست که عقل از آن گریزان باشد.

محاسبه دوم (بر اساس فاصله و سرعت)

این محاسبه را بر اساس فاصله بین دمشق تا کربلا با توجه به سرعت حرکت کاروان انجام می شود.

فاصله بین شام تا کربلا

وزارت راه سوریه در تابلویی نصب شده فاصله دمشق تا بغداد را 500 کیلومتر اعلام کرده است. از بغداد تا کربلا نیز حداکثر حدود 100 کیلومتر است. پس فاصله دمشق تا کربلا تقریبا 600 کیلومتر خواهد بود.

سرعت حرکت این کاروان

همه مورخین و اهل حدیث اتفاق نظر دارند که کاروان امام حسین علیه السلام فاصله بین مكه و كربلا را که حدود 380 فرسنگ (حدود 2280کیلومتر) راه است را در مدت 24 روز طی کرد. به شهادت تاریخ کاروان حضرت در روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شد و در روز دوم محرم به صحرای کربلا رسید. با این حساب می توان گفت که این کاروان به طور میانگین روزانه حدود پانزده فرسنگ (90 کیلومتر) را می‏پیمود.

شاهدی برای این ادعا

حرکت معمولی شتر در صحرا با توجه به بلندی پاها و طول گامهایی که برمی دارد حدود 12 کیلومتر در ساعت است. حال اگر کاروانی به طور متوسط روزانه هشت ساعت راه برود به راحتی می تواند 90 کیلومتر را در یک روز طی کند. اربعین

نتیجه محاسبه دوم:

اگر کاروانی روزانه 90 کیلومتر را طی می کند فاصله 600 کیلومتری را می تواند در مدت یک هفته بپیماید. پس اگر کاروان اهل بیت علیهم السلام در روز هشتم صفر از دمشق خارج شده باشند به راحتی می توانستند بعد از یک هفته (15 صفر) خودشان را به کربلا برسانند.با این حساب گزارش ورود در روز بیستم (دوازده روز بعد حرکت از دمشق) بسیار باور کردنی و موافق عقل است و حساب.

جمع بندی نهایی

با توجه به گزارشات مسلم تاریخی و کمی محاسبات ساده ریاضی می توان به این قطع رسید که ورود اهل بیت علیهم السلام به کربلا در روز بیستم صفر همان سال، امری است ممکن و وقوع آن به هیچ وجه با عقل و منطق در تعارض نیست.

برای مطالعه بیشتر کتاب تحقیق درباره اولین اربعین سید الشهداء علیه السلام نوشته شهید آیت الله قاضی طباطبائی توصیه می شود.

التماس دعا دارم.یاحسین



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 11:24 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!

رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

متاب ای ماه، متاب!

امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!

لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.

آرام نازنین عمه

آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

اندوه هجرت

امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند.امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.

میلاد نوگل امام حسین علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیه شد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند.

بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید.

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:

من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.»پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آن حضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند.روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرت فرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

 

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت.زینب علیهاالسلام بی رقیه چگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیه علیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد.نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

التماس دعا دارم.یا رقیه (س)



تاريخ : سه شنبه دوازدهم آذر 1392 | 13:11 | نویسنده : انا مجنون الحسین |

معروف است کسانی که صبح زود به زیارت حرم امام حسین(ع) بروند بوی سیب بهشتی استشمام می کنند، این سخن ریشه حدیثی دارد.

به این روایت توجه کنید:

در کتاب مناقب آمده است،« جبرئيل از آسمان سيب، به و اناري را از بهشت مي آورد که پيامبر و حضرت فاطمه(س) و اميرمؤمنان(ع) و امام حسن و امام حسين(ع) از آن مي خورند و آن ميوه ها به حالت اول خود باز مي گردد، تا وقتي حضرت فاطمه زهرا(س) از دنيا مي روند ميوه انار از بين مي رود و پس از فوت اميرمؤمنان(ع) ميوه به ناپديد مي شود و ميوه سيب موجود بوده است و امام حسين(ع) مي فرمايد: «ميوه سيب نزد بردارم بود تا هنگامي که بر اثر سم ازدنيا رفت، پس از آن نزد من بود تا هنگامي که در کربلا آب بر روي ما بسته شدو من هنگام عطش آن را مي بوئيدم و از شدت عطش من کاسته مي شد وهنگامي که عطش بر من شديد شد آن را خوردم و يقين به شهادت کردم، امام زين العابدين(ع) مي فرمايد من اين سخنان را ساعاتي قبل از شهادت آن حضرت شنيدم و هنگامي که آن حضرت شهيد شد بوي آن سيب را در محل شهادت آن حضرت استشمام نمودم. پس آن را جستجو نمودم و اثري از آن نيافتم و بوي آن همچنان پس از شهادت آن حضرت باقي بود و من قبر آن حضرت را زيارت مي نمودم و بوي‌ آن را مي يافتم، پس هر کس از شيعيان ما که زائر آن قبر است و مي خواهد بوي آن را استشمام کند، پس وقت سحر آن را جستجو کند، پس اگر از مخلصان باشد آن را وجدان خواهد نمود.(ابن شهرآشوب، المناقب، ج3، ص 391)

   التماس دعا دارم.یا حسین



تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | 8:17 | نویسنده : انا مجنون الحسین |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.